روءیای با تو بودن

خدايا ...................
نوشته شده در پنجشنبه 2 مرداد1393ساعت 9:44 توسط محمد ( دانشجوي برق/esf)| |

سال نو مبارک دوستان گلم

نوشته شده در سه شنبه 12 فروردین1393ساعت 12:16 توسط محمد ( دانشجوي برق/esf)| |

پشت هر کوه بلند
سبزه زاریست پر از یاد خدا
و در آن باغ کسی می خواند
که خدا هست، دگر غصه چرا؟!؟!...
آرزو دارم:خورشید، رهایت نکند
غم، صدایت نکند
ظلمت شام، سیاهت نکند
و تو را از دل آنکس که دلت در تن اوست حضرت دوست جدایت نکند...


کاش دنیا یکبار هم که شده بازیش را به ما میباخت مگر چه لذتی دارد این بردهای تکراری برایش.؟؟!!

می سپارمت به خدا،خدایی که هیچ وقت نخواست تو را به من بسـپارد

نوشته شده در شنبه 17 اسفند1392ساعت 14:56 توسط محمد ( دانشجوي برق/esf)| |

اجی عزیزم خوش اومدی به وب خودت، منتظر حضور سبزت هستم

نوشته شده در شنبه 17 اسفند1392ساعت 14:40 توسط محمد ( دانشجوي برق/esf)| |

چه خووه مال بار كنه يارت وا بات بو

كميت چال زين مخملي به زير پات بو

چه خووه مال بار ونه به دشت شيمبار

دست گل منه دستوم بو چي پار و پي رار

آي عزيزوم مينا بنوش دستمال هفت رنگ

چي تيات پيدانداد به ايل چهار لنگ

مو اويدوم كهد ره ديدوم نبيدت

خاطروم جا نگرد كندوم به دينت

مو اويدوم كهد ره ري كردوم وا پشت

غم خوم كم سيم نبيد سرديت مونه كشت

اي عزيزوم مينا بنوش دستمال هفت رنگ

چي تيات پيدا نداد به ايل چهر لنگ

عاشقوم ديونه يوم بيان بوكوشينوم

بونديم كهد گل هيچ مگوشينوم

آي بلال بلالوم ددر خالك به نوفتت

آي تش به جونوم ايوني گلوم واگفت و لوفتت

چه خووه شو مهي پا تش تونگي

تا خروس خون گپ زني وا همدرنگي

چه خووه شو مهي پا تش چاله

سير بخوني سي گلت بلال بلاله

آي بلال بلالوم بلال بلالوم گلوم خالك به نوفتت

تش به جونوم ايوني گلوم وا گفت و لوفتت

 

نوشته شده در شنبه 17 اسفند1392ساعت 14:39 توسط محمد ( دانشجوي برق/esf)| |

سلام به همه دوستان گلم به همه هم کلاسی ها و ....

همتون را دوست دارم.

کاش میشد دوباره برگردیم به گذشته,خاطرات خوب و بد دانشجویی, خوابگاه, کلاس, و .....

هر چه میریم جلوتر خاطرات گذشته بیشتر بغض تو دلمون میزاره, 

عشق لیاقت میخواهد و عاشق شدن جرات...

همیشه در پی کسی باش که

با تمام کاستی ها و کمی ها و عیب هایت،

حاضر باشد به تو عشق بورزد

و تو را به همه دنیا نشان بدهد

و بگوید که: "این تمام دنیای من است"

نوشته شده در جمعه 22 آذر1392ساعت 0:10 توسط محمد ( دانشجوي برق/esf)| |

با یه قامت شکسته، با نگاهی مات و خسته، سرشو برده تو شونش، یه نفر تنها نشسته، توی تنهاییش یه درده، جای پای قلبی سرده، گل سرخی بوده اما، دیگه پژمرده و زرده، فارغ از دیروز و فرداش، غرقه تو دریای درداش، حسرتش یه عشق نابه، که وفا کنه به عهداش..
نوشته شده در سه شنبه 19 آذر1392ساعت 18:44 توسط محمد ( دانشجوي برق/esf)| |

سلام مرسی که جویای احوال ما هستی.ما حضوری هم میگفتیم خوشتیپ, دوستت ناراحت شد..من دیگه نگفتم.

 علی هم ازدواج کرد.و متاهل شد.علی از دستت ناراحته و خیلی بد  زدی تو ذوقش اون موقع ها. فکر کنم الان خودت هم پشیمونی؟

دوست دیوونت کی ازدواج کرد. کجا ؟ امیدوارم دوتاتون خوشبخت بشین. خ و ش ت ی پ

,آرزویم رسیدن دوستانم به آرزوهایشان هست

نوشته شده در سه شنبه 5 آذر1392ساعت 1:16 توسط محمد ( دانشجوي برق/esf)| |

دلم برایت تنگ شده است

دلم برای دیدن چشمهای قشنگت تنگ شده است

دلتنگیهایم همیشگیست

اشکهای روی گونه ام تمام نشدنیست!

حالا دیگر حتی گرفتن دستهایت یکی از آرزوهای من است!

در آغوش گرفتنت رویای شیرین من است!

رویایی که در سر دارم قشنگترین صحنه زندگی من است!

تو نمیدانی که آنچه در دل دارم درد چند ساله ی من است!

تو نمیدانی که بودنت بهانه ای برای بودن من است!

پس بدان و بمان با منی که بی تو ، حتی یک لحظه نیز نمیتوانم 

بی تو بودن را تحمل کنم

نوشته شده در پنجشنبه 28 اردیبهشت1391ساعت 10:17 توسط محمد ( دانشجوي برق/esf)| |

 

ديشب فرشته اي فرستادم تااز تو مواظبت كنداماوقتي رسيد توخواب بودي زود برگشت وگفت هيچ فرشته اي نمي تواند مواظب فرشته ای دیگرباشد 

 

وبعداز رفتنت ....

شبی از پشت یک تنهایی نمناک و بارانی

تورا با لهجه ی گلهای نیلوفر صدا کردم

تمام شب برای باطراوت ماندن

باغ قشنگ آرزو هایت دعاکردم

پـس از یـک جستـجوی نقره ای

در کــوچه های آبـی احساس

از بین گلهایی که در تنهایی ام روئید

تورا با حســــــــرت  جدا کردم ... !

نمی دانم چرا  "رفتی "نمی دانم چرا ، شاید خطا کردم.

وتو بی آنکه فکر غربت چشمان من باشی

نمی دانم کجا ، تا کی ، برای چه ... (( ولی رفتی ))

وبعداز رفتنت آسمانِ چشم هایم خیس باران بود

و بعد از رفتنت انگار کسی حس کرد

من بی تو تمام هستی ام را از دست خواهم داد ....

ومن با آنکه می دانم تو هرگز یاد مرا با عبور خود نخواهی برد

هنوز آشفته ی چشمان زیبای تو ام ، برگرد ...!

 

 

نوشته شده در دوشنبه 21 فروردین1391ساعت 16:55 توسط محمد ( دانشجوي برق/esf)| |

می نویسم دفتری بااشک و آه

                                            درشبی تاریک و غمگین و سیاه

                        می نویسم خاطرات از روی درد

                                                تابدانی دوریت با من چه کرد

 

                                مبارک باشد امیدورام اتتخاب خودت انتخاب

                                 خوبی باشد و آرزو دارم که خوشبختی

                              از زندگی تون جدا نشه. و به پای هم پیر بشین

                                      و زندگی رویایی داشته باشین.     

 

نوشته شده در شنبه 29 مهر1391ساعت 22:0 توسط محمد ( دانشجوي برق/esf)| |

انگار کسی از دل بارانیت خبر ندارد.

کسی شاید نداند هوای باران داری،

ندانند در زیر باران ماندی و چتری نداری.

ناله هایت را لحظه ای بشکن و آرام باش،

زندگی تو همان بارانیست که گندمها آرزویش را دارند.

 

باهفت آسمون پرازگل یاس ومیخك
باصد تا دریا پرازعشق واشتیاق وپولك
یه قلب عاشق بایه احساس بی قراروكوچك
فقط میخواد بهت بگه

تولدت مبارك
دیوونه

نوشته شده در شنبه 13 اسفند1390ساعت 20:46 توسط محمد ( دانشجوي برق/esf)| |

 

ساده ترین کار جهان این است که خود باشی و دشوارترین کارجهان این

 است که کسی باشی که دیگران می خواهند

 

salam............

باران باران صدای تو که می آید

  همه احساسات من را مرطوب می کند

  انگار بوی کاهگل می آید از خانه قدیمی ذهن من

  یاد باران

  یاد خوبی

  یاد پاکی

  آی باران
 
  تو کجایی
 
  من شوم خیس

  زیر چترت

  من شوم خیس

  روی گونه هایم

 اشک ببار

  اشک شوق

  اشک دوری
 
  اشک را هم با خود ببر

  صاف صافم کن

  مثل رنگین کمان بعد یک باران طولانی

نوشته شده در پنجشنبه 20 بهمن1390ساعت 23:29 توسط محمد ( دانشجوي برق/esf)| |

 

 

 

 

دوست داشتن مثل بازی با الا کلنگ می مونه اونی که عاشق تره همیشه خودشو می آره پایین تاعشقش از بالا بودن لذت ببره

 

 

 

 امروز فارغ التحصیل شدیم.

كارشناسي برق

۱۳۹۰.۱۱.۱۱

خداحافظ دانشگاه

خداحافظ دوستان

خداحافظ اصفهان

خداحافظ خاطرات دوران دانشجویی

خداحافط هم کلاسی ها

خدا حافظ هم خونه ای ها

خداحافظ خواجو و سی و سه پل و هشت بهشت و...

سلام زندگی

سلام بدبختی

 

دیگر نمیتوانم....نمیتوانم با جسمی خسته و نگاهی ملتمسانه عشق و دوست داشتن رو

 از تو گدایی کنم......

دیگر نمیتوانم با ذهن و فکری خسته و خراب به روز های خوش با تو فکر کنم.....

دورانی که هیچ گاه از خاطراتش پاک نمیشود و با اینکه ديگه اي دانشگاه ، نیستم ولی خاطراتت

باهامه......اساتيد - ميانترم - كوئيز- تقلب-- خوشحالي- ناراحتي- پرو‍ژه- مقاله -

اوج خوشحال موقع نيومدن استاد و.... 

تمام خاطرات ....تمام حرف ها....همه را در ذهنم نگه داشتم تا روزی که خودت را نداشتم

 بتوانم درد تنهایی را با خاطرت درمان کنم....

 

 

 


میروم تا با روح و روانی ارام به زندگیم ادامه دهم........

میروم تا در کمال ارامش به عشق و عشق بازیم برسم......

میروم تا یاد من باعث ازار دوستان نشود.....

میروم تا عکس من از یاد پاک بشه.....

میروم تا در این دنیای بی رحم یکی پیدا بشه که بیشتر از شما دوستم داشته باشه.....

میروم تا فراموشت کنم.....

نوشته شده در پنجشنبه 8 دی1390ساعت 15:23 توسط محمد ( دانشجوي برق/esf)| |

                         

 ممنونم که با قدم های نازتون به کلبه کوچک من سر زدید.

 باز هم منتظر قدمهای سبز شما دوستان عزیزم هستم .

♥♣♥{ محبوب من }♥♣♥

دیوونه

 

  به چشم من نگاه نكن ، دوباره گريت مي گيره

ساده بگم كه عشق من ، بايد تو قلبت بميره

فاصله بين من و تو ،‌ از اينجا تا آ سموناست

خيلي عزيزي واسه من ، ولي زمونه بي وفاست

قسم نخور كه روزگار ، به كام ما دو تا نبود

به هر كي عاشقه بگو ، غم كه يكي دو تا نبود

بگو تا وقتي زنده‌ام ، نگاه تو سهم منه

هر جاي دنيا كه باشي ،‌دلم واست پر ميزنه

براي اين در به دري ، تو بهترين گواهمي

دروغ نگو ، كه مي دونم هميشه چشم به راهمي

                                                                         

نوشته شده در دوشنبه 25 مهر1390ساعت 14:23 توسط محمد ( دانشجوي برق/esf)| |

خونمون خالیه از تو....رفتی تو واسه همیشه
رفتی و نبودن تو هنوز باورم نمیشه
Our home is empty without you....you went away for good
you went away and I still can't believe your absence


این اتاق ساده کم بود جای تو قلب بهشته
پر زد از زمین خاکی یه فرشته یه فرشته
This simple room(home) was too small for you...your place is in the middle of paradise
An angel flied away from this ground..An angel


اون عزیزی که تو دنیا یار من بود یاورم بود
نازنینم نازنینم اون فرشته مادرم بود
The one who was so dear to me and was my companion and helper
My precious one my precious one ,that angel was my mother




اون عزیزی که تو دنیا یار من بود یاورم بود
نازنینم نازنینم اون فرشته مادرم بود
The one who was so dear to me and was my companion and helper
My precious one my precious one ,that angel was my mother



من چه خوشبختم که سال ها روزگاری با تو داشتم
یادمه که با چه شوقی سر رو شونه هات می ذاشتم
I'm so lucky that i had days with you for years
I remember i put my head on your shoulders with enthusiasms


کاش میشد بازم ببوسم اون دو دست مهربونت
اسممو یه بار دیگه میشنیدم از زبونت
I wish i could kiss your kind hands
I wish i could hear you calling my name once again

اشکامو تو پاک میکردی کاش برای بار آخر
من صدات میزدم و باز تو میگفتی : جان مادر
I wish you wiped my tears for the last time
I wish i could call you and then you answered me again:what's it it honey?


کاش می شد حتی یه لحظه در کنار تو بشینم
اگه تو بودی می گفتی نذار اشکاتو ببینم
I wish i could sit next to you even for a moment
If you were alive you told me don't let me see your tears!


ای خدای مهربونم واسه تو رسیده مهمون
از دلم هرگز نمی ره گرچه هست از دیده پنهون
My dear God! a guest has just arrived for you
My heart is never gonna forget her however she is hidden from my eyes

نوشته شده در سه شنبه 26 مرداد1389ساعت 15:13 توسط محمد ( دانشجوي برق/esf)| |

   

 

من کنار دریا م !

من پر از خوشبختی ام !

 

نوشته شده در سه شنبه 26 مرداد1389ساعت 13:2 توسط محمد ( دانشجوي برق/esf)| |

                                                                                         

 

 

                        

 


پسربه دخترگفت:دوستم داری؟!اشک ازچشمای دخترجاری شد،می خواست بره که

 پسردستشوگرفت واشکاشوپاک کردوگفت:اگه دوستم نداری اشکال نداره مهم

اینه که من دوستت دارم وطاقت دیدن اشکاتوندارم...دخترسرشوپایین انداخت و

گفت :میدونی چیه؟من دوستت ندارم.من...من بدجوری عاشقت شدم.پسردستای

دخترورها کردوباقیافه ای غمگین ازدخترجداشد.دخترفریادزد:مگه دوستم نداری؟؟!

چراداری میری؟پسرجواب داد:چون دوستت دارم می خوام تنهات بذارم.

دخترگفت:فکر کنم شنیده باشی که می گن عاشقی که تنهاباشه توی دنیانمی

مونه!!!توکه دوست نداری من بمیرم هان؟؟؟؟!پسرگفت:انقدردوستت دارم که

نمی خوام به خاطرمن مرتکب گناه بشی!چون میگن عشق یه جورگناهه!!!!!

دختر:اماعشقم پاکه!!پسرفریادزد: عشق پاک دیگه هیچ جای

 دنیاپیدانمیشه............ودختروبرای همیشه تنهاگذاشت...

 

نوشته شده در دوشنبه 23 دی1387ساعت 12:2 توسط محمد ( دانشجوي برق/esf)| |

نوشته شده در پنجشنبه 28 آذر1387ساعت 9:51 توسط محمد ( دانشجوي برق/esf)| |

           

 

         

 

                   

سه    ثانیه وقت داری

یا فدام شو یا فدات میشم

۱

۲

۳

دیر جنبیدی فدات شدم

      

 گویند غروب جاییست که آسمان

زمین را میبوسد

من امشب برای تو غروب خواهم کرد

کجایی  ای آسمان من

              

  

 دوست دارم چشمهایت را قاب كنم و بر طاقچه دل بگذارم تا آخرین

دلشوره هایم در شیرینی نگاهت محو گردد

 

 

نوشته شده در پنجشنبه 2 آبان1387ساعت 11:29 توسط محمد ( دانشجوي برق/esf)| |

نوشته شده در یکشنبه 8 اردیبهشت1387ساعت 10:34 توسط محمد ( دانشجوي برق/esf)| |

 

شرط عشق

دختر جوانی چند روز قبل از عروسی آبله سختی گرفت و بستری شد. نامزد وی به عیادتش رفت و در میان صحبتهایش از درد چشم خود نالید. بیماری زن شدت گرفت و آبله تمام صورتش را پوشاند. مرد جوان عصازنان به عیادت نامزدش میرفت و از درد چشم مینالید. موعد عروسی فرا رسید. زن نگران صورت خود که آبله آنرا از شکل انداخته بود و شوهر هم که کور شده بود. مردم میگفتند چه خوب عروس نازیبا همان بهتر که شوهرش نابینا باشد. 20 سال بعد از ازدواج زن از دنیا رفت، مرد عصایش را کنار گذاشت و چشمانش را گشود. همه تعجب کردند. مرد گفت: "من کاری جز را به جا نیاوردم".بعد از مدتها

بعد از مدتها در آغوشت نشسته بودم آرام و ساکت گرمی دستانت را بر روی تن یخ زده ام چه عاشقانه حس میکردم . نگاهی به چشمان عاشقم انداختی پاکی نگاهت تنم را به لرزه انداخت . چه حس زیبایی بود در آغوش تو بودن . اشک در چشمانم حلقه زده بود . درد دلم را از نگاهم خواندی ، چشمانت را بستی و شروع کردی به خواندن ، آرام زمزمه میکردی :

دلم گرفت ای هم نفس             پرم شکست تو این قفس 

دستم را باز کردم ، تیغ در دستانم برقی زد . لحظه های آخر بود همیشه آرزو داشتم در آغوش تو بمیرم و این بهترین فرصت بود . آرام تیغ را بر روی دستانم گذاشتم ناگهان ترس عجیبی تمام وجودم را فرا گرفت دستانم میلرزید اما فرصتی نداشتم باید قبل از آنکه چشمانت را باز کنی کار را تمام میکردم . تیغ را روی دستم کشیدم خون به سرعت از بدنم خارج شد دستهایم را مشت کردم و فشار دادم تا مبادا از شدت درد تکان بخورم و تو چشمت را باز کنی . لحظه های آخر بود در کنار تو و در آغوش تو جان دادن لذت عجیبی داشت و تو هنوز زمزمه میکردی ...

صدایت را برای آخرین بار می شنیدم دستت را آرام بر روی لبهایم کشیدی برای آخرین بار دستان نجیبت را بوسیدم و چشمهایم را به روی همه ی تنهایی ها بستم . بدنم یخ زده بود سرمای ناگهانی بدنم تو را به خود آورد . چشمانم را باز کردی و دیدی از من تنها یک لباس خونی و دستمالی خیس از اشک باقی مانده است ...


نوشته شده در جمعه 6 اردیبهشت1387ساعت 14:0 توسط محمد ( دانشجوي برق/esf)| |

دریچه ها

ما چون  دو دریچه روبروی هم ،

اگاه  ز هر بگو مگوی هم .

هر روز سلام و پرسش و خنده ،

هر روز قرار روز اینده .

عمر ایینه بهشت ، اما ... اه

بیش از شب و روز تیر و دی  کوتاه .

 

اکنون دل من شکسته و خسته ست ،

زیرا یکی از دریچه ها بسته ست .

نه مهر فسون ، نه ماه جادو کرد ،

نفرین  به  سفر  که  هر  چه  کرد  او  کرد  ...

مهدی اخوان ثالث

 

 

نوشته شده در چهارشنبه 4 اردیبهشت1387ساعت 12:12 توسط محمد ( دانشجوي برق/esf)| |

 

امشب دوست دارم زار و زار اشک بریزم

نمی دونم چرا.................

بعضی وقتها دلم واسه غم تنگ میشه

دوست دارم اونقدر اشک بریزم که احساس غم وجودم را پر کنه

و درون اشکهایم خدا را ببینم

نوشته شده در چهارشنبه 14 شهریور1386ساعت 23:41 توسط محمد ( دانشجوي برق/esf)| |

تقديم به كسي كه باعث شد اين وبلاگ راه بيفتد ولي امروز اسمان دلش ابريست

نمی دانم تو می دانی که من بی تو بهاران را نمی خواهم

نمی دانم تو می دانی که من بی تو درخت خشک پاییزم که باران را نمی خواهد

وجودم از وجودت اشک می خواهد

من از آب زلال چشمه ها چیزی نمی خواهم

دگر بی تو گل نرگس نمی روید زباغ چشمانم

و من بی تو پریشانم پریشانم پریشانم....

عشق بستن با رفیقان چیزی نیست

عشق را پایان رساندن مشکل است

 

« چون همسفر عشق شدی

مرد سفر باش

هم منتظر حادثه هم

فکر خطر باش»

 

«عشق ابتدا و انتهای حیات است»

بر تو چون ساحل آغوش گشودم

در دلم بود که دلدار تو باشم

وای بر من که ندانستم

روزی آید که دل آزار تو باشم

بعد از تو ، من نیز بعد از خودم هستم ، دیگر کسی پیش روی من نیست !

اگر دنیا نباشد و تو باشی باز زنده ام ، زیرا تو دنیای منی!


بیا هر چی میخواهی دلم را بشکن ، چشمهایم را پر از اشک کن 

 

دل من و چشمانم مال تو است ، اختیارش در دستان تو است !

 

نوشته شده در شنبه 10 شهریور1386ساعت 9:1 توسط محمد ( دانشجوي برق/esf)| |

 

نوشته شده در سه شنبه 30 مرداد1386ساعت 2:45 توسط محمد ( دانشجوي برق/esf)| |

 

دلم گرفته از زمونه دلخورم
بذار واست گلایه هامو بشمرم

به کی بگم که کوزه کوزه تشنه ام
به کی بگم هزار روزه تشنه ام

 

 

كاش روياهايمان روزي حقيقت ميشدند

 

تنگناي سينه ها دشت محبت ميشدند

نوشته شده در دوشنبه 22 مرداد1386ساعت 19:57 توسط محمد ( دانشجوي برق/esf)| |

نوشته شده در دوشنبه 22 مرداد1386ساعت 19:56 توسط محمد ( دانشجوي برق/esf)| |


 

عکس عاشقانه

نوشته شده در دوشنبه 22 مرداد1386ساعت 19:48 توسط محمد ( دانشجوي برق/esf)| |

عکس عاشقانه

نوشته شده در شنبه 20 مرداد1386ساعت 0:52 توسط محمد ( دانشجوي برق/esf)| |

 فال حافظ - فروشگاه اینترنتی - قالب وبلاگ